السيد جعفر السجادي

232

فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )

است كه به آن مصوره هم گويند و آن قوتى است در انسان كه حافظ صور موجودهء در باطن است و اين قوت را بعضى با حس مشترك اشتباه كرده‌اند . صدرا گويد خيال سواى حس مشترك است زيرا خيال نگهبان صور است و حس مشترك قوت قبول صور است . حس مشترك حاكم بر محسوسات و خيال حافظ محسوسات ، حس مشترك صور را مشاهده مىكند و خيال تخيل مىكند . قوت خياليه مجرد است و صورى كه در آن موطن‌اند مجرد از ماده و وضعند و بالجمله : « هو عبارة عن الصور الباقية فى النفس بعد غيبوبة المحسوس » چه آن‌كه در خواب باشد يا در بيدارى . صدرا بعدا از بررسى اقوال و نظريات فلاسفه در مورد قوت خياليه گويد : نزد ما اين صور يعنى صور خياليه موجود در اين عالم نمىباشد و منطبع در قوتى از قواى بدن هم نمىباشد و بلكه خيال منفصل الوجود است از بدن و مجرد است و عالم ديگر است كه غير عالم طبيعت و حركت است و آن قوت مجرد از بدن است و احوال عقاب و ثواب و پاداش و كيفر و بعث و برزخ را صدرا بازگشت به آن مىداند . بايد توجه داشت كه قوت خياليه كه خيال نامند غير از متخيله است كه به اعتبار به كار بردن قوت ناطقه ، مفكره گويند . متخيله خيال منفصل - خيال منفصل به وجهى از نظر صدرا همان عالم مثال است و در مقابل خيال متصل است . صدرا در باب وجود ذهنى گويد صور خياليه موجود در اذهان نمىباشند از جهت محال بودن انطباع كبير در صغير و امر بزرگ در كوچك و موجود در اعيان هم نمىباشند و الا هر كس آن‌ها را مىديد و مشاهده مىكرد . و معدوم هم نمىباشند و الا متصور و متميز نبودند و محكوم عليه به احكام مختلفهء ثبوتيه هم نمىبودند و بنابراين چون موجودند و ظرف آن‌ها نه اذهان است و نه اعيان و نه در عالم عقول‌اند از جهت آن‌كه صور جسمانىاند نه عقلى پس ناچار در صقعى ديگرند و آن عالم مثال است كه به نام خيال منفصل خوانده مىشود از جهت آن كه غير مادى است و تشبيه كرده‌اند آن را به خيال متصل و قوت متخيله ، صورا تحويل به خيال مىدهد . « 1 » فى أن المدرك للصور المتخيلة أيضا لا بد أن يكون مجردا عن هذا العالم هذا و إن كان مخالفا لما عليه جمهور الحكماء حتّى الشيخ و من يحذو حذوه لكن المتّبع هو البرهان ، و الحق لا يعرف إلّا بالبرهان لا بالرجال لأنّ المحسوس لا يفيد المعقول و لا يسلّط عليه بل المعقول قاهر على كلّ محسوس ، أما البرهان على هذا المطلوب فهو إنّ الصورة الخياليّة كصورة شكل مربّع محيط بدائرة قطرها يساوي قطر الفلك الأعطم ، فهذه الصورة الشكليّة إمّا أن تكون بالقياس إلى ما هي شكله في الموجودات الخارجيّة كأنها شكل منزوع عن موجود خارجي و ليس كذلك او يكون شكلا في مادة دماغية حاملة له ، و المادّة الدماغية مشتغلة به شكل صغير المقدار غير هذا الشكل ، و المادّة الواحدة لا يجوز أن تشتغل في آن واحد

--> ( 1 ) اسفار ، ج 1 ، سفر 4 ، صص 299 - 300 .